نمایش پستها با برچسب بیانیه ها. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب بیانیه ها. نمایش همه پستها
۱۳۹۰ خرداد ۲, دوشنبه
اندر احوالات ترک
شیخ ما بعد از 12 سال استعمال مواد دخانی و مصرف روزانه بیش از 30 نخ سیگار؛هفته گذشته دخانیات را از افتخار چاکری معزول بداشت.
۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۴, شنبه
و از تو می پرسند من باب آمنه!
بازم شروع شد! همه به خط! 1...2....3 آتـــــــــش!
یه احمقی مثه همه ماها،شش سال پیش زد چشم و صورت و آینده و دنیای یک دختر نه خیلی معصوم تر و نه خیلی زشت سیرت تر از ماها رو نابود کرد.6 سال پیش در میان شونه بالا انداختن ها و خروار خروار مشکلات روزمره زندگی سگی-معنوی ما این خبر پیچید و کلی مصاحبه زرد و سرخ و بنفش هم انجام گرفت و نه شمعی روشن شد و نه هزینه ای برای کمک به این دخترک جمع شد و نه سر و سراغی از این دخترک گرفته شد.گه گاه حرفی حدیثی شنیده می شد از واویلا و مصیبت این خانواده در پیگیری پرونده و کم کم به روزای موعود نزدیک شدیم...آهان الان وقتشه..این قانون قرون وسطایی لغو باید گردد..ای دختر زیبای آریایی انسانی و شایدم جنبش سبزی تو ببخش! تو مظهر عاطفه ای...حالا این بیچاره یه غلطی کرد..اصلا یه گوهی خورده حالا..به نابدتر ننه ش خندیده ..تو ببخش...
آخه عزیزان من! برادران عزیز خواهران زیبا روی!من نمی خوام حرفای به حق دیگران رو تکرار کنم،اما الان این قانون قصاص وجود داره در این مملکت،دال انتقام الان همین کاره و هیچ چیزی به جز اون آمنه رو تسکین نمیده.بزارین تصمیمش رو بگیره.ما چرا باید بتونیم هر روز کم یا زیاد دهن کسانی که ما رو کم یا زیاد اذیت کردن سرویس کنیم اما آمنه این حق رو نداشته باشه .ما چرا باید توی بالاترین و اینجا و اونجا واسه ی آینده ای که نه به داره نه له بار هزاران روش واسه انتقام از سمندون و دار و دسته ش کشیده باشیم اما آمنه عفو باید بکنه؟ بذارین این 6 سال سیاه رو نقبی بزنه بهش.ماها! شماها! بریم قانون رو عوض کنیم.معنا و حدود انتقام را در زندگی بازتعریف کنیم.ارزش های زندگی رو ترویج بدیم و در یک کلام "دال" انتقام رو باز تعریف کنیم.
اما الان به نظرم می تونیم که ضمن ابراز انزجار از این مجید و حرکتش به این دخترک مجال بدیم انتقام خودش رو بگیره.اون سهمش رو از پلشتی های روزانه ی ما به دست بیاره و اگر زد و اون پسره رو ناکار کرد پولی چیزی جم کنیم و بهش کمک کنیم که تلف نشه..
یه احمقی مثه همه ماها،شش سال پیش زد چشم و صورت و آینده و دنیای یک دختر نه خیلی معصوم تر و نه خیلی زشت سیرت تر از ماها رو نابود کرد.6 سال پیش در میان شونه بالا انداختن ها و خروار خروار مشکلات روزمره زندگی سگی-معنوی ما این خبر پیچید و کلی مصاحبه زرد و سرخ و بنفش هم انجام گرفت و نه شمعی روشن شد و نه هزینه ای برای کمک به این دخترک جمع شد و نه سر و سراغی از این دخترک گرفته شد.گه گاه حرفی حدیثی شنیده می شد از واویلا و مصیبت این خانواده در پیگیری پرونده و کم کم به روزای موعود نزدیک شدیم...آهان الان وقتشه..این قانون قرون وسطایی لغو باید گردد..ای دختر زیبای آریایی انسانی و شایدم جنبش سبزی تو ببخش! تو مظهر عاطفه ای...حالا این بیچاره یه غلطی کرد..اصلا یه گوهی خورده حالا..به نابدتر ننه ش خندیده ..تو ببخش...
آخه عزیزان من! برادران عزیز خواهران زیبا روی!من نمی خوام حرفای به حق دیگران رو تکرار کنم،اما الان این قانون قصاص وجود داره در این مملکت،دال انتقام الان همین کاره و هیچ چیزی به جز اون آمنه رو تسکین نمیده.بزارین تصمیمش رو بگیره.ما چرا باید بتونیم هر روز کم یا زیاد دهن کسانی که ما رو کم یا زیاد اذیت کردن سرویس کنیم اما آمنه این حق رو نداشته باشه .ما چرا باید توی بالاترین و اینجا و اونجا واسه ی آینده ای که نه به داره نه له بار هزاران روش واسه انتقام از سمندون و دار و دسته ش کشیده باشیم اما آمنه عفو باید بکنه؟ بذارین این 6 سال سیاه رو نقبی بزنه بهش.ماها! شماها! بریم قانون رو عوض کنیم.معنا و حدود انتقام را در زندگی بازتعریف کنیم.ارزش های زندگی رو ترویج بدیم و در یک کلام "دال" انتقام رو باز تعریف کنیم.
اما الان به نظرم می تونیم که ضمن ابراز انزجار از این مجید و حرکتش به این دخترک مجال بدیم انتقام خودش رو بگیره.اون سهمش رو از پلشتی های روزانه ی ما به دست بیاره و اگر زد و اون پسره رو ناکار کرد پولی چیزی جم کنیم و بهش کمک کنیم که تلف نشه..
۱۳۸۹ اسفند ۲۴, سهشنبه
من
من کردم تا 7 سالگیم مطلقا فارسی رو متوجه نمی شدم ،تازه 9 سالم شد که می تونستم فارسی دست و پا شکسته حرف بزنم!
من کردم،به صورت سیستماتیک هویتم خیلی جاها نادیده گرفته میشه!
من کردم،اما مطمئن نیستم که خواهرزاده ها و برادرزاده هام زبان مادریشون را حتی متوجه بشن!
من کردم! تمام میراث جادویی موسیقی سرزمینم شاید در آینده نزدیک به خاطره ها بپیونده!
من کردم! هنوزم هر جا که میگم کردم با یک قضاوت پیشینی مواجه میشم!
من کردم! در حلبچه شیمیایی شدم. در دیاربکر سر برادرم رو قانون برید و در قارنا قتل عام شدم.
من کردم! اما نمی تونم خودم رو بدون کلیدر تجسم کنم! برام محاله بوف کور رو نخونده باشم.غیر قابل تصوره که کاشفان فروتن شوکران رو نشنوم.بدون شهرام ناظری و آتش در نیستانش یه چیزی در زندگیم کمه! کیوسک رو نشناسم ابی رو نشناسم.ترجمه های دریابندری و محمد قاضی رو ندیده باشم.چنین گفت زرتشت آشوری اسمش هم به گوشم نخورده باشه.اخلاق الاشراف عبید رو نخونده باشم.آرامش حافظیه رو ندونم که چیه! کابوسه واسم!
من ایرانی ام! هم درد اونی که خیابان آزادی مغزش پخش خیابون شد!
من کردم و شاهنمامه ی کردیم رو دوست دارم،هنوزم هوره و گورانی چیزی کم از صدای تام ویتس نداره واسم.من همه ی اینا رو باهم می خوام.
من کردم! عاشق متالیکا و پینک فلوید و کلاپتن! عاشق نیچه و لکان و دریدا و ژیژک حتی!
عاشق وودی آلن! استنلی کوبریک و میموناش! عاشق اون پسر استرالیایی که از خود گذشت برای برادرش! عاشق اکبر امینی! عاشق ریچارد فینمن وقتی رقص سامبا میره! عاشق لورکای شرمنده ی ماه! من همه ی اینا رو باهم می خوام!
من فرزند ناخلف نگهداشته شده ی این عصرم!
پی نوشت: این پست در اصل کامنتی بود برای اینجا
من کردم،به صورت سیستماتیک هویتم خیلی جاها نادیده گرفته میشه!
من کردم،اما مطمئن نیستم که خواهرزاده ها و برادرزاده هام زبان مادریشون را حتی متوجه بشن!
من کردم! تمام میراث جادویی موسیقی سرزمینم شاید در آینده نزدیک به خاطره ها بپیونده!
من کردم! هنوزم هر جا که میگم کردم با یک قضاوت پیشینی مواجه میشم!
من کردم! در حلبچه شیمیایی شدم. در دیاربکر سر برادرم رو قانون برید و در قارنا قتل عام شدم.
من کردم! اما نمی تونم خودم رو بدون کلیدر تجسم کنم! برام محاله بوف کور رو نخونده باشم.غیر قابل تصوره که کاشفان فروتن شوکران رو نشنوم.بدون شهرام ناظری و آتش در نیستانش یه چیزی در زندگیم کمه! کیوسک رو نشناسم ابی رو نشناسم.ترجمه های دریابندری و محمد قاضی رو ندیده باشم.چنین گفت زرتشت آشوری اسمش هم به گوشم نخورده باشه.اخلاق الاشراف عبید رو نخونده باشم.آرامش حافظیه رو ندونم که چیه! کابوسه واسم!
من ایرانی ام! هم درد اونی که خیابان آزادی مغزش پخش خیابون شد!
من کردم و شاهنمامه ی کردیم رو دوست دارم،هنوزم هوره و گورانی چیزی کم از صدای تام ویتس نداره واسم.من همه ی اینا رو باهم می خوام.
من کردم! عاشق متالیکا و پینک فلوید و کلاپتن! عاشق نیچه و لکان و دریدا و ژیژک حتی!
عاشق وودی آلن! استنلی کوبریک و میموناش! عاشق اون پسر استرالیایی که از خود گذشت برای برادرش! عاشق اکبر امینی! عاشق ریچارد فینمن وقتی رقص سامبا میره! عاشق لورکای شرمنده ی ماه! من همه ی اینا رو باهم می خوام!
من فرزند ناخلف نگهداشته شده ی این عصرم!
پی نوشت: این پست در اصل کامنتی بود برای اینجا
اشتراک در:
پستها (Atom)
