بيني تو با زاويه اي هر روز فراري تر از خط افق،
به يادم مي آورد
که پرواز را
گاهی
نباید به خاطر سپرد
نمایش پستها با برچسب شطحیات. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب شطحیات. نمایش همه پستها
۱۳۹۰ مرداد ۲۹, شنبه
۱۳۹۰ تیر ۲۴, جمعه
کاریش نمیشه کرد,بعضی ها اینجورین! حالا شما نیا گیر بده که منظورت چی بوده؟
Some men aren't looking for anything logical, like money. They can't be bought, bullied, reasoned or negotiated with. Some men just want to watch the world burn
۱۳۹۰ تیر ۱, چهارشنبه
To like is To Bylakh!
همیشه که نه! اما خیلی وقتا تمجید دیگران از آدم شبیه معنی ایرانی علامت "لایک" توی فیسبوک هستش.یک بیلاخ اساسی به احساسات و معنای کارات.
۱۳۹۰ خرداد ۳۰, دوشنبه
۱۳۹۰ خرداد ۲۶, پنجشنبه
۱۳۹۰ خرداد ۲۱, شنبه
حکمت مطهر
ای جوینده! چیزی در اعماق می نخواهی یافتن،که آنجا فقط بافتن است! همه چیز در بیرون است.اندرونه ی اشیاء و نفوس را واگذار! خلق و نفس را از تپق هایش باز بشناس! نه در غور در هزارتوی ذهن و روانش!
ضمیر ناآگه به تمامی در بیرون است.
ضمیر ناآگه به تمامی در بیرون است.
۱۳۹۰ خرداد ۱۴, شنبه
خرد
اکیدنه بن اورنیتورنگ فرمود:
خرد،در شکل ناب آن همانا اعتمادیست مجنونانه به احمقانه بودن امور گیتی و برخطا دانستن هرآنچه که تاکنون واقع شده است و هر آنچه حادث بنشده است!
خرد،در شکل ناب آن همانا اعتمادیست مجنونانه به احمقانه بودن امور گیتی و برخطا دانستن هرآنچه که تاکنون واقع شده است و هر آنچه حادث بنشده است!
۱۳۹۰ اردیبهشت ۴, یکشنبه
۱۳۸۹ بهمن ۱۹, سهشنبه
خیر و شر
شنیدم از جدم که چون خبطی از شمایان سربزد یا رذالتی از شمایان حادث شد بس سترگ! شانه ای به بالا بیاندازید و بگویید که در عجبم که چرا زین پیشتر ز من حادث نشد این جرم!
انسان همانی می شود که هست!جرم و خبط و احسان و بزرگواری فقط چشم اندازی است بشری.روا نباشد در آن مسکن گزیدن.آنان که در تلاشند بدی را بردارند بی آنکه نیکی زخمی بگیرد،در خیالی شیرین سیر می نمایند.
جدم بگفت:اینان را افلیجان اخلاقی بنامید.
جدم بگفتا:خواهان تمام شرارتهای خویشم.نیکی را به شر اندر است و شر را به نیکی خویشاوندی...
انسان همانی می شود که هست!جرم و خبط و احسان و بزرگواری فقط چشم اندازی است بشری.روا نباشد در آن مسکن گزیدن.آنان که در تلاشند بدی را بردارند بی آنکه نیکی زخمی بگیرد،در خیالی شیرین سیر می نمایند.
جدم بگفت:اینان را افلیجان اخلاقی بنامید.
جدم بگفتا:خواهان تمام شرارتهای خویشم.نیکی را به شر اندر است و شر را به نیکی خویشاوندی...
۱۳۸۹ دی ۲۸, سهشنبه
عدم
شیخ ما را پرسیدند که:
متضاد هستی،عدم است آیا؟
شیخ بفرمود: نی ای بی بصر!متضاد هستی،پایداری است!
آنچه وجود ندارد به پایداری ادامه همی دهد! تا به هستی نایل شود!
عدم انجام آنچه که باید انجام می دادی تا ابد چون شبحی تو را تعقیب همی نماید
متضاد هستی،عدم است آیا؟
شیخ بفرمود: نی ای بی بصر!متضاد هستی،پایداری است!
آنچه وجود ندارد به پایداری ادامه همی دهد! تا به هستی نایل شود!
عدم انجام آنچه که باید انجام می دادی تا ابد چون شبحی تو را تعقیب همی نماید
۱۳۸۹ دی ۲۱, سهشنبه
وز وز الطالبین و احسن النوستالوجین
شیخ ما را گفتند اندر طالبین که را دیدی که ره به ترکستان بردی و عاقبت حاجی شدی؟
بگفتا:
به خدا قسم که ندیدم چون شیخنا و کارتون کودکینا و پاره تننا خیر الکاراکترین و وزوز الطالبین حاج زنبورالعسلین را که در جستجوی مادر بودی و هیچ عسل ندادی و شگفتا و فغانا چون عالم بی عمل بنبودی!
بگفتند یا شیخ سخنی نغز بگوی ما را!
شیخ بگفتا:
هر که را شیطانی است و شیطان جان سنگینی است!شیطان خویش را سبکبال نمایید.
گفتند یا شیخ! پدر و مادرمان به فدایت! شیطان تو کسیت؟
بگفتا:شیطان نابینا!
شیخ نوشت:شنیدم از حاشیه نویسی که برای انجام پاره ای امور حاجت به قلبی بزرگ و جگری!!! عظیم به قاعده تشت است! اگر جگر!!! نداشته باشی به سراغش نخواهی رفت و اگر قلبت بزرگ نباشد از عهده اش به در بنخواهی اندر آمدن!
بگفتا:
به خدا قسم که ندیدم چون شیخنا و کارتون کودکینا و پاره تننا خیر الکاراکترین و وزوز الطالبین حاج زنبورالعسلین را که در جستجوی مادر بودی و هیچ عسل ندادی و شگفتا و فغانا چون عالم بی عمل بنبودی!
بگفتند یا شیخ سخنی نغز بگوی ما را!
شیخ بگفتا:
هر که را شیطانی است و شیطان جان سنگینی است!شیطان خویش را سبکبال نمایید.
گفتند یا شیخ! پدر و مادرمان به فدایت! شیطان تو کسیت؟
بگفتا:
شیخ نوشت:شنیدم از حاشیه نویسی که برای انجام پاره ای امور حاجت به قلبی بزرگ و جگری!!! عظیم به قاعده تشت است! اگر جگر!!! نداشته باشی به سراغش نخواهی رفت و اگر قلبت بزرگ نباشد از عهده اش به در بنخواهی اندر آمدن!
۱۳۸۹ دی ۱۸, شنبه
ما و اونا
جانوران با تزریق کذب در پهنه واقعیت خود را حفظ می کنند و ما با به خورد دادن واقعیت در قالب قصه به خودمان
شیخ نوشت: نسیان بر ما چیره گشته!نمی دانیم از کیست
شیخ نوشت: نسیان بر ما چیره گشته!نمی دانیم از کیست
۱۳۸۹ دی ۱۷, جمعه
شیخ در سرزمین عجایب
خوشحالم که از کدو حلوایی خوشم نمیاد! چون اگه خوشم میومد اونوقت میخوردم و شماها می دونین که کدو حلوایی حالم رو به هم می زنه!
برگرفته از آلیس در سرزمین عجایب.
برگرفته از آلیس در سرزمین عجایب.
۱۳۸۹ مهر ۱۴, چهارشنبه
قتال با دشمن ذليل
در غروبی شگرف
در میانه اقاقاقاقاقاقاقاقیاهاهاهاهای فسونگر
در پی اش بودم
در نمودش پیاله میزدم
و در رموزش استعاره می بافتم
آنک! از پشت نیزار،جنبشی دیدم
هجوم آدرنالین به مغزم
اخگری شیطانی در چشمم
و آماده جهیدن بر وی شدم
و امشب در این مرداب یکی
در این میانه خواهد مرد
و شبحی متولد خواهد شد
با گامهایی معلق
چون گام مار به سویش پرواز نمودم
در آن خزش بر خاک رقیق مرداب
و خونم پیشاپیش راه را نشان می داد
اکنون بین من و او ،بین وحدت ما
در آمیختن خونمان و بستن پیمانی با مرگ
و شکستن عهد زندگی
یک جهش بیشتر
فاصله نبود
مرگ را بوسه ای دادم و بر وی جهیدم
آه !
گند زدم
در چاله کفتاری غلطیدم
و او در آن فراز غم سرافکندگی دشمنش را
به فریادی گوش خراش
شکایت به ایزدان کین جو
می برد
ک.و.فت.د.ر.د ایکاروس
در میانه اقاقاقاقاقاقاقاقیاهاهاهاهای فسونگر
در پی اش بودم
در نمودش پیاله میزدم
و در رموزش استعاره می بافتم
آنک! از پشت نیزار،جنبشی دیدم
هجوم آدرنالین به مغزم
اخگری شیطانی در چشمم
و آماده جهیدن بر وی شدم
و امشب در این مرداب یکی
در این میانه خواهد مرد
و شبحی متولد خواهد شد
با گامهایی معلق
چون گام مار به سویش پرواز نمودم
در آن خزش بر خاک رقیق مرداب
و خونم پیشاپیش راه را نشان می داد
اکنون بین من و او ،بین وحدت ما
در آمیختن خونمان و بستن پیمانی با مرگ
و شکستن عهد زندگی
یک جهش بیشتر
فاصله نبود
مرگ را بوسه ای دادم و بر وی جهیدم
آه !
گند زدم
در چاله کفتاری غلطیدم
و او در آن فراز غم سرافکندگی دشمنش را
به فریادی گوش خراش
شکایت به ایزدان کین جو
می برد
ک.و.فت.د.ر.د ایکاروس
من باب کراهت حرکات موزون
حرکات موزون، وجد و سماعی است توام با دل پیچه! که سالک نه به چنین مجلسی وارد شود و نه دعوت به حرکات موزون را اجابت کند.حتی اگر داعی شمشاد بنت سرو چمان باشد.
۱۳۸۹ مهر ۱۱, یکشنبه
حجاب
مرید را حلاوت طاعت دهند.چون بدان شاد شود.آن شادی خود حجاب قرب گردد.
هشدار !
که هزار مقام را طی کردم و چون به فرا پشت می نگرم ابلیس را می بینم که بال گشوده و از پی من روان است.
هشدار !
که هزار مقام را طی کردم و چون به فرا پشت می نگرم ابلیس را می بینم که بال گشوده و از پی من روان است.
جبر!! تفويض!!
که خود این پوسیده طنزی است که:
ما مجبوریم که آزاد باشیم.
فغان که ما در چنبره هزار تویی هستیم ، در گردابی از زبان و در وهمی از تن و در مصافی با زمان و در مقاربتی با عدم.
چه سود یا زیان است این نکنه را که مجبوریم یا مختار که مرزهای این دو چنان است که به دم حماری وصل است و با هر جنبش دم این کریه المنظر جا به جا شود؟
ما مجبوریم که آزاد باشیم.
فغان که ما در چنبره هزار تویی هستیم ، در گردابی از زبان و در وهمی از تن و در مصافی با زمان و در مقاربتی با عدم.
چه سود یا زیان است این نکنه را که مجبوریم یا مختار که مرزهای این دو چنان است که به دم حماری وصل است و با هر جنبش دم این کریه المنظر جا به جا شود؟
وصال
شیخ ما را بارها مصاف عزرائیل(فرت) پیش آمد و هر بار بکوفت این پیک خوش خبر را.
گفتند سبب چیست این استنکاف را؟
بگفتا:
مرا در جوانی اثمی عظیم دست بداده است.با محرومیت از دیدار باری خویش را متنبه می کنم.
بس حکمتها که در کش تنبان شیخ ما بود همنشین کک هایش.
گفتند سبب چیست این استنکاف را؟
بگفتا:
مرا در جوانی اثمی عظیم دست بداده است.با محرومیت از دیدار باری خویش را متنبه می کنم.
بس حکمتها که در کش تنبان شیخ ما بود همنشین کک هایش.
اشتراک در:
پستها (Atom)